ماهِ بی نور

...ماه را ببین ، بی نور مانده است



نویسنده : Vahid Valikhani ; ساعت ۱٢:٥٠ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳٩۱/۳/٥

در باغچه ی تاریک تنم

بته ایی سبز شده از عطر خداست

که من آن را به عشق تعبیر کردم...

،

عشق در مذهب  من ، ایمان دارد

به نگاه

و نگاه منتهی به دری است

باز مانده از رفتن ها

...

شاخه ها در تمنای سکون

از فتنه ی باد ،

خشک و برگریزان

به زمین مدفونند..

ثمری از من نیست...

باغچه ام بی روح است...




برچسب :حرف دل




نویسنده : Vahid Valikhani ; ساعت ۳:٠۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳٩۱/٢/۳۱

در تمامِ شبِ مطرود شدنم

آنقدر طرح تنهایی کشیدم

که دگر آزادم ؛

از دغدغه ی تنهایی

یا چه از لمس سکوت...

من دگر بی هراس

از نگاهت خواهم رفت ،

و به اندازه ی سنگینی مرگ

خواهم مرد...




برچسب :حرف دل




نویسنده : Vahid Valikhani ; ساعت ٩:٠٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳٩۱/٢/۱۸

خط  خطی های واژگون شده در

گفتارم

یا

فتح بیداریِ نمناکِ زمین

در هر روز

می دهد آزارم...

خط بینداز بر حلقه ی این خاموشی

آسمان بسته شده است

ماه آن شب مواجِ کبود

در چشمانم ،

حال

بیحال

آزرده شده است...

آسمان را بگشا

و سبد گیر

بر این دردمندِ نگاه ،

بر این دریای سکون

...

بادبان ها بگشا

و به وسعت من

خط پایانت را ممتد کن

...




برچسب :حرف دل




نویسنده : Vahid Valikhani ; ساعت ۸:٢٥ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۳٩۱/٢/٩

در کنج زاویه ایی نامفهوم

به سکوت

می بندم چشمها را

می روم خواب خیال

 ...

عشق به تو در خیال هم

میوه ایی ممنوعه است...

 

که من آنرا

به بهای هرچه بهشت است ؛

خواهم چید...

...

با اوجِ نگاهت

اُفقم را باز کن

که دگر خسته ام از این همه آیینه و تنهایی 

که دگر خسته ام از حاصل تفریق شدن ما از تو...




برچسب :حرف دل




نویسنده : Vahid Valikhani ; ساعت ۸:٢٢ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۳٩۱/٢/٦

من در مرحله ی تاختن از شادی ها

به شکوفه های تاریکی وعده ی بودن دادم

 و تبر به دست نشستم به کنارسبدی

سبز شده از

ایمان و نگاه ،

دست به دستش دادم و برایش خواندم

از همه تو از همه من

...

او به من تهمتِ مفتون شدن

 از سرخیُ گلگون تو زد

من همانجا نشستم به ثمر

و به تاریکی ماندم...

بازهم در وجودم تپشِ

رگی برایت جا ماند

...

...

امروز تو برایم تابیدی

و مرا باز، باز

 در گرمی نگاهت

باز نشاندی...




برچسب :حرف دل